تمام زنانگی هایم عاشقانه برای تو...

از دلتنگی هام...

دیگه آوا برای همیشه تموم شد....

دیگه دفتر عشق منو میثم هم بسته شد.میثم هم تموم شد....

دیگه بعد میثم گسی تو زندگی من نمیاد.

دیگه نمیخوام بیاد...

فردا میخوام به میثم بگم که دیگه نمیخوامش.....دیگه فردا همه چیز بین ما تموم میشه.

من این میثمو نمیخوام.من میثمو خودمو میخواستم....

دیگه این میثم میثم من نیست....

همه چیز تموم شد.

بابام زندانه.فردا میریم با میثم از زندان ازادش میکنیم.فردا صبح.

بعد اون هم همه چیز بین منو میثم تموم میشه.

منم میرم بقیه ی عمرمو پیش بابام زندگی میکنم.

دیگه برام مهم نیست کی میخواد چی پشت سرم بگه....دیگه هیچی مهم نیست....

فردا به بابام میگم که دیگه میخوام پش تو زندگی کنم.

اونم از خداشه.قبول میکنه.

بقیه ی عمرمو میذارم برای بابام.

من در حقش کوتاهی کردم.بابام دیوونه شدم.خودم میبرمش بیمارستان.....

خودم درستش میکنم.نمیذارم بمیره....نمیذارم.به خدا نمیذارم.

دیگه به هیچ مردی اعتماد نمیکنم.دیگه عاشق نمیشم.

میثمم تو باید بری...باید بری با یه دختر هم طبقه ی خودتون خوشبخت بشی....

میثمم خیلی سخته برام گفتن این حرفا.

کیبوردم خیس اشک شده...

اما بذار بنویسم.این دیگه ته مونده ی منه....فردا همه چیز تموم میشه.

یعنی من میخوام که تموم بشه.دیگه نمیخوام ادامه بدم...

به محض این که امتحانام تموم بشه میرم پیش بابام زندگی میکنم.

میرم کلفتیشو میکنم.هر کاری که بخواد براش میکنم.

نمیذارم بابام هیچ کمبودی رو حس کنه....

الهی قربونش برم....امروز تو زندان دیدمش مثل ماه بود.

دلم میخواست بپرم بغلش کنم اما اون شیشه ی لعنتی....

بابای قشنگم داشت گریه میکرد.الهی قربون اشکاش برم من.الهی فداش بشم....

من دیگه هیچی نمیخوام.هیچ کسو نمیخوام.

میثم راس میگه نباید به زور نگهش دارم.میذارم بره...اره باید بره....

اما ته رابطه ی ما نباید اینجوری میشد.نباید.نباید.

به خاطر این که بابام بالای سرم نبود بهم تهمت زدن.تهمت ناپاکی.تهمت هرزگی....

اما به خدا من هرزه نبودم.نبودم...نبودم...

فقط دنبال یه پناه میگشتم....میثم اودم تو زندگیم.عاشقش شدم...

هنوزم تنها مرد زندگیم میثمه.

اما دیگه نمیخوامش.شاید نبودن من باعث بشه بتونه ترک کنه....

من تو این مدت ریدم به زندگیش.

مامانش راست میگفت.من از هما هم خراب تر و هرزه تر بودم....

میرم.زندگیهمه رو درست میکنم.

با رفتن میذارم که میثمم خوشبخت بشه.

با رفتنم بابامو خوشبخت میکنم.

بعد هفت سال دخترش برمیگرده پیشش.شاید یه روزی دعای خیر بابام پشت سرم باشه.

میثمم منو ببخش.تورو خدا منو ببخش.

بچه بودم.میخواستم تورو برای خودم نگه دارم اما حالا میبینم که نشد.نتونستم....

تورو بالاخره از من گرفتن.خدا تورو از من گرفت.

چون داشتم راهمو اشتباه میرفتم.میدونم....خدا حق داره.من اشتباه کردم...

آخ که چه بغض سنگینی تو گلومه.دارم خفه میشم.

میثمم فردا فکر کنم آخرین روزی باشه که میبینمت.

دفتر عشق منو تو بسته شد اما...

تو خوشبخت میشی همین بسه برای من.....

روز و شب دعات میکنم میثمم.این یکسال بهترین سالای عمر من بود.....

میثم نتونستم کاری برت بکنم یه باری هم روی دوشت شدم.

شونه ها ی خسته ی تو توان حمل کردن منو این همه مشکلات زندگیمو نداشت..

الهی فدات بشم که این مدن این همه مرد بودی....

الهی قروبنت برم.من لایقت نبودم.تو برو....بدون من خوشبت میشی....مطمئنم.

هیچ وقت برات آه نمیکشم.دعای من همیشه پشت سرته.اینو مطمئن باش.

بابام.....دلم بابامو میخواد.همین الان!

بغلش کنمو سرمو بذارم رو سینش....نارم کنه.مثل همون موقع که سه سالم بود....

آخ که چقدر دلم گرفته.....

زندگی من که تموم شد....اما نمیذارم اطرافیانم به خاطر من سختی بکشن.

بابام مریض شده.خودم نوکریشو میکنم.خوبش میکنم.میبرمش بیمارستان.

شده شب تا صبح بیدار میمونم.

خودم داروهاشو میدم.الهی قربونش برم.....

میثمم دوستت دارم.همیشه دوستت دارم.

اما راس میگی راه منو تو از هم جداس.تا باید بری....باید بری خوشبخت بشی گل من....

ببخش که این یکسال جز دردسر و مشکل هیچ کمکی بهت نکردم.

دیگه نمیبینم.چشمام باز نمیشه.نمیتونم چیزی بنویسم.

کامنتارو هم نمیتونم الان بخونم تایید کنم.همه چی فردا.همه چیز فردا....حالم خوب نیست.

میدونم تا چند روز دیوونه میشم.اما باید محکم باشم.به خاطر بابام.

به جز بابام دیگه کسی برام نمونده که.

فردا کامنتارو تایید میکنم.

خدا کنه فردا بابام ازاد بشه.من بابامو میخوام.بابامو میخوام...بابامو میخوام...

خدایا گه خوردم.خدایا غلط کزدم بابامو تنها گذاشتم.

خداجون منو ببخش.بهم فرصت جبران بده.خدایا....

میثمم دوستت دارم.عزیزم همیشه دوستت دارم.همیشه....همیشه....همیشه....

 

تاريخ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390سـاعت 0:10 نويسنده شیرین | |

miss-A